تبليغاتX
غریب تندرست - فانوس بدست در سرزمین بدون آفتاب

غریب تندرست

فانوس بدست در سرزمین بدون آفتاب

خیلی وقت است که میخوام بشینم و بنویسم اما هرکاری میکردم نمیشد میخواستم بنویسم از نوشی و موفقیتش و اینکه خیلی خوشحال شدم و آنقدر هم بی معرفت نبودم که تبریک نگم اما نمیشد میخواستم به نوشی و جوجه هایش بگویم امیدوارم که همیشه موفق باشد و دلشاد و تا دنیا دنیاست جوجه های گلش را زیر پرو بالش بگیرد و هیچ طوفانی لانه پر ازمهرشان را ازهم نپاشد .

اما خب گفتم که وقت نمیشد.

تا اینکه دیشب دیدم که سرزمین آفتابی مان ناگهان بی آفتاب شد . اول باورنکردم فکر کردم که بچه ها شوخی میکنند و یکی رفته سروقت وبلاگ هاله بخاطر همین کمی صبر کردم اما دیدم نخیر گویا شوخی شوخی داره این مسئله جدی میشه راستش کمی کپ کردم دوست داشتم مثل دوست خوبمان لندنی شجاعت داشتم و به هاله میگفتم که که به اراده اش احترام میگذارم و آرزوی موفقیت و سلامتی برایش بکنم نه اینکه حالا به همه آنچه که هاله برای آن کافه اش را جمع کرده احترام نگذارم نه اینکه برایش آرزوی سلامتی و موفقیت نکنم اما راستش یه جورایی دلم گرفته خیلی هم گرفته دوست دارم که باز هم ببینم که هاله پینگ کرده و دوباره شروع کنه به نوشتن .

راستش دلم برای روری و دخمرک ازهمین حالا تنگ شده . حالا چطوری میتونم بفهمم که هاله کی میاد دوباره یاد و خاطراتش را در این سرزمین بارانی با روری مرورمیکنه دلم میخواهد که بدانم که کی باید قورمه سبزی و سالاد شیرازی را آماده کنم .

آقای عیال کمکی تنبل است ومن باید اخبار این دنیای مجازی را برایش بگویم و همیشه پز میدادم که من آن سر دنیا هم دوستان خوبی دارم نه که الان نداشته باشم الان هم دارم اما یه جورایی دلم شور میزنه .

با چند وبلاگ با این دنیای مجازی آشنا شدم که یکی از آنها هاله و سرزمین آفتابیش بود حالا چطوری میخوام با این سرزمین خداحافظی کنم نمیدانم هاله جان با اینکه از سگها وحشت دارم حتی از آن چند سانتیمتریهایشان دلم برای رستم هم تنگ شده و نمیدانم که چکار کنم با این دلتنگی هایم چکار کنم با سرزمین بدون آفتاب حالا باید فانوس بردارم و بسراغ دوستانم بروم .

+ نوشته شده در  14 May 2005ساعت 5:50 PM  توسط هنگامه   |