چقدر مزه میده که صبح یک نفر با عشق از خواب بیدارت کنه و بگه خانمی پاشو چقدر میخوابی تنبل خانم پاشو وتو هم نازکنی و کش وقوس بیایی و عشوه و... یک دفعه لحافت ته اتاق باشه و همون یه نفر دستهای خیس آبش را رویت بپاشد باورکنید که تا قیام قیامت شارژی.
جقدر حال میده که بعد از یه عمری که چشمت به این آسمون همیشه بارانی باشه و آنموقع امروز که تعطیل است هوا آنقدر خوب باشد که حتی اداره هواشناسی هم باورش نشه و همگی چادر چاقچور کنید و برید دریاچه و باخودتون خیارشور و گوجه و نان وکالباس و کایت و زیر اندازوووووو به همراه یه عالمه عشق و خوشی ببرید و بالای تپه جایی که فکر کنی همه چیز زیر پایت است بشینی و دخمرک و عشقت بادبادک بازی کنند و توهم شانه به شانه عزیز که عزیزترین موجود عالم است بشینی و اونها را نگاه کنی و کیف کنی و حظ ببری و درآخر هم کلاغها را دچار دردسر کنی دخمرک و آقای عیال یه مهمان ناخوانده به لانه کلاغها برده اند و گذاشته اند که آنجا بماند.
خلاصه امروز هرجا که نگاه میکردم عشق بود و سرخوشی .![]()
خدایا شکرت برای همه اینها
پ .ن : درضمن ما غذای دخمرک که همانا سوپ خوشمزه ای بود خوردیم و کیف کردیم و همانا همچنان بعد از یک آشپزخانه تکانی حسابی زنده ایم و دم جنبان
