با تشکر از هاله خوبمان برای همه تلاشهایش .
بابای جوجوهای نوشی، این نامه برای شماست.
پ.ن. اگر این ایام به فکر نوشی بودید و براش نوشتید لطف کنید به این نوشته که این بالا لینک دادم شما هم لینک بدید. ممکنه اتفاقی بابای جوجهها از وبلاگتون گذر کنه و این نوشته رو بخونه
+ نوشته شده در
11 Jul 2005ساعت
10:26 PM  توسط هنگامه
|
سلام من همین گوشه کنارها بودم اماازبخت بد و یا خوب فعلا سرکار میروم آنهم ازصبح ساعت ۹ صبح تا ساعت ۸ شب خب بعدش هم که یک جنازه به تمام معنا میرسیدم خانه .
اما از این موضوعات که بگذریم قضیه نوشی بدجوری دلم را بدرد آورده است . من درایران لیسانس حقوق قضایی را ازدانشگاه تهران دارم و همینطور تجربه چند سالی مشاوره حقوقی اما خودم هم که بقولی معروف به چم و خم کار وارد بودم و آقای عیال هم بسیار گل پسر بوده و هستند با این حال همیشه این دغدغه جدایی های این چنینی را حتی برای یک درصد هم که بود میدادم تنم میلرزید اما این جا این ملت کافر این قانون کفار در مرحله اول حق نگهداری بچه را به مادر میدهند چون این کافران احساسات مادرانه راخیلی بیشتر از قانون مترقی اسلام میفهمند .
حالا با تمام این حرفها چه داریم به نوشی بگوییم جز اینکه بگوییم نوشی جان امیدوار باش استوار باش و خواهشا تمام کارها را قانونی و حقوقی دنبال کن . اما این پدر به ظاهر محترم ازمجرم بودن مگر چقدر واهمه دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بقولی بنده خدایی آدمی که ازحرف نمیرد ازضربه چاقو هم نمی میرد . من یک زنم باتمام احساسات زنانه و یک مادر هستم با تمام هم و غمهای مادرانه حال نوشی را میفهمم ولی چکار میتوانم بکنم جز اینکه نوشی عزیزم من مطمئن هستم که جوجه ها به خانه برمیگردند به زودی و دیگر هیچ.
+ نوشته شده در
10 Jul 2005ساعت
10:51 PM  توسط هنگامه
|