ما دچار مشکلی عظیمی شده ایم و آن اینست که دخمرک در منطقه ای که میرود مدرسه
بچه ها از سال هفتم وارد دبیرستان میشوند که این منطقه زندگی مانیست ولی آن سال که
دخمرک وارد آن مدرسه شد جزو بهترین مدارس بود درمنطقه ای که خودمان زندگی میکنیم
دبیرستانهایش خیلی بهتراست دوران قبل ازدبیرستان است خلاصه دخمرک در این منطقه از
سال هشتم میرود به مدرسه وطبق قانون جدید دخمرکمان از سال دیگر نمیتواند در آن
منطقه به مدرسه برود چون هرکس باید درمحل سکونت خود به مدرسه برود و حال باید
دوباره دوران قبل ازدبیرستان را شروع کند.
من و آقای همسر هم چند روز است که دربدر دنبال مدرسه خوب هستیم ازجمله یک مدرسه
خصوصی که برای ورود امتحان سخت و سنگینی هم دارد که باید دخمرک در آن موفق شود از
شهریه آن نپرسید که هم پدر آدم را درمیاورد هم پدر جد آدم را اما چه کنیم دیگه
دخمرک است و آینده و خلاصه .........
سرتان در درد نیاورم داشتیم به دخمرک میگفتیم که باید خودش را آماده یک
امتحان سخت بکند خوب خیلی به مزاق خانم خوش نیامد مامان گفت نگران نباش خودم باهاش
صحبت میکنم خلاصه مامان به اتاق دخمرک برای مذاکرات سرنوشت ساز رفتند .
یک ربع بعد...
مامان درحالیکه صورتش خنده قرمز شده :
به دخمرکتان گفتم مامان درس خواندن خیلی خوبه برای آینده برای شغل خوب
برای فهم بیشتر برای پول خوب خلاصه همه چی ببین الان این خانمه ایرانیه ولی چون خوب
درس خوانده و فلان وبهمان میخواسته شهردار یک منطقه بزرگ دراینجا بشود و وووووووو
مزایای دیگر.
دخمرک : ماشینش چیه
مامان : با راننده میاد و میره
دخمرک :اینکه چیزی نیست منهم راننده دارم هم خیلی خوبه هم خوشگل
مامان : خب مامان جان کیه دخمرک : بابامه دیگه درس خواندن هم نمیخواد
پ ن : خانم ناهید بوژه خودش را برای نمایندگی پارلمان انگلیس کاندید کرده
است.
+ نوشته شده در
15 Apr 2005ساعت
0:15 AM  توسط هنگامه
|
آقا تقی: بابا اصلا کاری نداشته باش خودمان درستش میکنیم اینکه کاری نداره
آقانقی: تو چکار داری بابا جوش نخور اینهامسئله ای نیست فکرش هم نکن ما که
نمردیم اگر گذاشتیم فلان وبهمان بشود خودم هستم درستش میکنم
سلام آقا تقی: میگما یک خورده همیچین بگی ونگی کار به مشکل برخورده الان میشه از
شما تقاضای کمک کنم .
آقا تقی : اوووووووووم من برام یه کاری پیش اومده باید برم جایی ببین خودت
میتونی چکارش کنی .
سلام آقا نقی: داره کارفلان و بهمان میشه الان نیازمند یاریتان هستم
آقا نقی: راستش را بخواهی میخواستم :إل کنم و بل کنم اما جون تو جون هرکسی که
بخوای نمیشه ........
نمی دونم این چه اخلاقیه که ماداریم بابا یا از اول قول ندید وآدمو
امیدوار نکنید یا اینکه رو حرفتان بایستید آخه ما هم آدمیم و دیگران را به همان چشم
میبینیم امان از دست ماملت .
+ نوشته شده در
9 Apr 2005ساعت
10:22 PM  توسط هنگامه
|
حدود یک ماه میشود که مامان اومده٫ و این روزها بدجوری مثل برق وباد میگذرد و من
میترسم از این سرعت ٫ دلم برای مامان خیلی میسوزد اینجا که می آید خیلی دلتنگ
برادرانم میشود به ایران که برمیگردد هم دلش برای ما پر میکشد ٫ روزگار غریبی است
نازنین.
دخمرک امشب رفته خونه دوستش آوا و خانه خیلی سوت و کور است بقولی
مامان زنگ خونه کر است .نه به من که اینقدر بچه ننه هستم نه به این دخمرکمان .
من دخمرم را میخوام دلم برای بوسه های آخر شبش ٫ برای بهانه آوردنهای دیر
خوابیدنش ٫ برای غش وریسه رفتن و سربسر مامان گذاشتنش تنگ شده .
دخمرم عزیز دل مادر٫ امشب خانه سوت و کوراست. 
+ نوشته شده در
6 Apr 2005ساعت
1:31 AM  توسط هنگامه
|
با خورشید خانم ( با خورشید خانم وبلاگ نویس اشتباه نشود شرح این خورشید خانم را قبلا داده ام ) قرار شد دخمرکان را ببریم توی این تعطیلات پارک .
توی ماشین دیدیم صحبت از زلزله و سونامی این حرفهاست ٫ کمی دقیق شدیم ببینیم چی میگند راستش ته دلم غنج میرفت که دخمرکم چقدر در علوم پیشرفت کرده آخه دیدم داره به دوستش میگه که نه بابا زلزله کجا بود اون سونامی است دلم طاقت نیاورد گفتم میتوانیم ما کمکتان کنیم ؟ گفت آره در مورد جوردن صحبت میکنم به آوا میگم جوردن از زلزله هم بدتر است خودش یه پا سونامی است .
پ ن: جوردن همکلاسی دخمرک است که تادلتان بخواهید شر است و تابحال بارها پیه اش به تن دخمرک مالیده شده است.
+ نوشته شده در
29 Mar 2005ساعت
11:32 PM  توسط هنگامه
|
مامان کی میای بریم موهامو ببریم آخه خیلی بلند شده .
مامان : هنگامه ببین این آقاهه چقدر یخه آخه این چه وضعشه؟
دخمرک :
بعد از چند دقیقه
دخمرک : عزیزه ازکجا فهمیدی که این آقاهه سردشه من هرچه نگاه میکنم نمی بینم که بلرزه
دخمرک موقع بوسه وشب بخیر
مامانی میدونی خیلی دوستت دارم آخه تو خیلی نازی مثل این که با خودم میخوابونمش
میخواهید بدانید دخمرک من با چی میخوابه که من باید شبیه اون باشم یک سگ خیلی پشمالو و بنظر خانم خانمها ناز
+ نوشته شده در
23 Mar 2005ساعت
11:32 PM  توسط هنگامه
|