تبليغاتX
غریب تندرست

غریب تندرست

سال خوب

امروز از چند جهت خیلی برام روز خوبی بود یکی اینکه امسال عید مامان عزیزم کنارم بود یکی هم اینکه یک احساس عجیبی دارم که صد درصد سال خیلی خوبی برای خود و خانواده ام است وامیدوارم که برای همه هم همینطور باشد ازچند فکر میکنم که دیگر ازناراحتی های سال گذشته خبری نیست . خوب امیدوارم ( آرزو که برجوانان عیب نیست .)

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سال تحویل خیلی خوب بود یکی اینکه صدای بسیاری از دوستان وبلاگی ام را شنیدم و وای که یکی دوتا کوچولوی نازنین از یکی کسانی که در این دنیای وبلاگی دوست داشتم ببینم را دیدم و کیف کردم اگر احتمالا اینجا را بخواند خودش متوجه میشود که آن دو عزیز خودش را میگویم.

 متاسفانه میکروفونم خراب بود ونتوانستم آنطور که باید در برنامه شرکت کنم ولی تجربه خوبی بود و خیلی از این بابت خوشحالم ازهاله عزیزم هم دراین رابطه خیلی خیلی تشکر میکنم. درهمان حین که با بچه ها روی خط بودم برادرانم هم از ایران زنگ زده بودند و وای که چقدر دلتنگشان هستم .

 قربان آن بزرگه بروم که در اینجا اجازه بدهید اسمش را بگذارم آقای مهربان که صدایش را که میشنوم روحم پر میکشد برایش٫ و هردفعه از ته قلب آرزو میکنم که کاش اینجا بود تا سرم را روی شانه هایش میگذاشتم و غصه های این سالیان دوری را آنجا آب میکردم آخ کجایی که خواهری بد جوری بهت احتیاج دارد هرچند که آقای مهربان از من کوجکتر است ولی همیشه جای برادر بزرگتر نداشته ام را برایم پر کرده است واما آن یکی که بهش میگم آقای خوش تیپ قربانش بروم که دلم برای او هم تنگ شده است و دوست دارم که اینجا بود تا دخمرکم اینطور برایش دلتنگی نمی کرد آخ داداشی دلم برای شیطنهایت یکذره شده . بیا که دلم میخواهد سرتاپایت را غرق بوسه کنم.

 سال جدید را بخواهی نخواهی شروع کرده ام امیدوارم که امسال سال پر نتیجه ای برایم باشد و رخوت و سستی سال گذشته ازتنم پر بکشد.

 راستی من با سال خروس رابطه خیلی خیلی تنگاتنگی دارم.

+ نوشته شده در  20 Mar 2005ساعت 11:36 PM  توسط هنگامه   | 

ضرب المثل

با مامان داشتیم از هردری صحبت میکردیم تا اینکه من در مورد یک بنده خدایی پرسیدم که آن موقع که درایران بودم به این شهره بود که آدم دغل و ریاکاری است و ظاهر وباطنش خیلی باهم متفاوت است ٫ مامان گفت بالاخره اونهم زمین خورد و سزای کارش را دید. و صحبت را ادامه دادیم دخمرک هم درهمان اتاق نشسته بود و ظاهرا داشت کارهای خودش را انجام میداد یکدفعه روکرد به مامان و پرسید عزیزه اون آقاهه که خورد زمین کجاش زخمی شد . من و مامان حالا نخند و کی بخند بالاخره برایش توضیح دادیم که این یک ضرب المثل است .

ولی مشکل اینجاست که بچم کلا دیگه سلب اعتماد کرده از حرف زدن ما تا حرف میزنیم میگه منظورتون چیه مگه این هم ضرب المثل نیست . حسابی هم اون قاطی کرده هم من بیچاره .

 مامان نیلو جان کجایی که من کم آوردم نتونستم به این دخمرک ضرب المثل یاد بدهم.

+ نوشته شده در  3 Mar 2005ساعت 0:18 AM  توسط هنگامه   | 

اگر عدالتی در آن سرزمین گل و بلبل باشد

+ نوشته شده در  25 Feb 2005ساعت 9:53 PM  توسط هنگامه   | 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

مامانم اومد خیلی خوشحالم و ازجهتی هم غمگین و افسرده هرسال که میگذرد به مشکلات جسمی این عزیزان اضافه میشود و متاسفانه کاری ازدست ما بر نمی آید .

 بغیر از من آقای عیال و مخصوصا دخمرک خیلی خوشحال است . دخمرک اصلا فرصت نمیده که با مامان صحبت کنیم میگه که مامانی برای من آمده و بیچاره را کشان کشان به اتاقش میبرد و آنوقت است که یا من و یا آقای عیال بعد ازساعتی باید برای نجات مامان برویم چون شوخی شوخی آنقدر سربسر مامان میگذارد و با مامان بازی میکند که احساس میکنم که ممکن است که آن بنده خدا خسته شده باشد که اکثرا هم همینطور است ولی آنقدر که دخمرک را دوست دارد صدایش در نمیاید .

 هنوز هم با مسئله لینک درگیر هستم خیلی دوست دارم بسیاری ازدوستانم را دراین گوشه مجازی داشته باشم ولی این بلد نبودن غلق(قلق) و کار با کامپیوتر حسابی اعصابم را خورد کرده است .

راستی کسی خبر دارد که چرا قاصدک دیگر قسمت نظرخواهی ندارد بابا دلم تنگ شده دوست دارم با قاصدکم صحبت کنم .

+ نوشته شده در  21 Feb 2005ساعت 9:53 PM  توسط هنگامه   |